تبليغاتX
شبهای انتظار

شبهای انتظار

*فقط برای تو مینویسم ... برای تپش های قلبت که نبضم را به زدن وا می دارند*

 

اونجا آدماش نورند و دلاشون پاک و دریاییه...اونجا سیاهی و درد معنا نداره...اونجا میشه عشقو معنا کرد..دید..تجربه کرد..حس کرد و بویید...اونجا میشه خلق کرد و آفرید

...میشه گهگداری دلتو برداری و بری کنار دریا کنار دریایی که موجاش عشق اند و ساحلش مامن امن آدمی...میشه سرتو رو ابرا بزاری و خورشیدو بغل کنی...میشه مثل بارون قطره قطره بباری...میشه بی ریا باشی خود خود خودت باشی...همون کوچولویی که یه روز با دو تا بال آسمونی اومد زمین...همونی که بالاش تو غبارا گم شد...یادش رفت که کی بوده کجا بوده وقت اومدن چه قولی به خدا داده!...تا چشمش به خاک افتاد بالاشو انداخت و رفت پی زندگی رفت ..رفت تا پیدا کنه..ببینه..بشناسه اما حیف که گم شد و فراموش کرد...حتی دیگه شبا به آسمون نگاه نمیکرد ..دیگه واسه خدا نامه نمیداد دیگه دلشو کنار دریا نمیبرد...حتی دیگه چشاش برق هم نمیزد

اون کوچولو تو بازی بزرگ شدن کوچیک شده بود...تنها مونده بود..با همه حتی با خودش هم قهر کرده بود.. گله و شکایه میکرد...سالها دویده بود تا بسازه جنگیده بود تا بدست بیاره..سالها نقاب به چهره زده بود تا خودشو نبینه تا از پشت اون نقاب آهنی دنیا و آدماشو تسخیر کنه...اما حالا چی در عین توانگری کنج اتاقی نشسته بود و دل به دل غربت و تنهایی داده بود..دستاش خالی خالی بود...نگاهش دیگه سمت و سویی نداشت ..نشسته بود و زندگیشو مرور میکرد...خط قرمز میکشید و پاره میکرد...اشک میریخت و آه حسرت سر میداد ...بلند شد نگاهی به آینه انداخت !

_میشناسی؟؟؟

 

+نوشته شده در ساعت4:44 PMتوسط رزا | |

می دونی ؟ یه اتاق باشه ..... گرم گرم .... روشن روشن ، تو باشی منم باشم ، کف اتاق سنگ باشه .. سنگ سفید .. تو منو بغل کردی که نترسم ، که سردم نشه ، نلرزم ،می دونی ؟ تو منو بغل کردی طوری که تکیه دادی به دیوار پاهاتم دراز کردی...منم اومدم نشستم جلوت بهت تکیه دادم دو تا دستاتو دور من حلقه کردی بهت میگم چشماتو می بندی؟...می گی : آره چشماتو می بندی، بهت می گم : قصه می گی تو گوشم ؟ می گی : آره و شروع می کنی به قصه گفتن تو گوشم آروم آروم.......قصه می گی یک عالمه قصه بلندو طولانی که هیچ وقت تموم نمی شه می دونی ؟ می خوام رگ بزنم رگ خودمو مچ دست چپمو...یه حرکت سریع.. یه ضربه عمیق بلدی که ؟ نه وای !!! تو که نمی بینی و نمی دونی که می خوام رگمو بزنم تو چشماتو بستی نمی بینی ..... من تیغ و از جیبم در میارم.... نمی بینی که سریع می برم نمی بینی که خون فواره می کنه... روی سنگای سفید نمی بینی که دستم می سوزه و لبم و گاز می گیرم که نگم آآخ که تو چشماتو باز نکنی و منو نبینی تو داری قصه می گی ... من شلوارک پامه دستمو می زارم رو زانوم من دارم دستمو نگاه میکنم دست چپمو.....خون ازش میاد خون از روی زانوهام می ریزه کف سنگها مسیرش قشنگه.....حیف که چشمات بسته است نمی بینی ..... تو بغلم کردی می بینی که سردم شده محکمتر بغلم می کنی که گرم بشم می بینی که نا منظم نفس می کشم تو دلت می گی آخی............ نفسش گرفت.. می بینی هر چی محکم تر بغلم می کنی سردتر می شم ...می بینی که دیگه نفس نمی کشم چشماتو باز می کنی و می بینی من مردم .. می دونی ؟ می ترسیدم خودمو بکشم از سرد شدن... از تنهایی مردن... از خون دیدن ولی وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم مردن خوب بود آرومه آروم ...در کناره تو ... و در آغوشه تو ... گریه نکن دیگه من که دیگه نیستم چشماتو بوس کنم بگم خوشگل شدیااااا بعد تو همون جوری وسط گریه هات بخندی گریه نکن دیگه خب دلم می شکنه ... دلم نا زکه... نشکونش خب ؟ من مردم ولی تو باورت نمی شه تکونم می دی که بیدار شم فکر می کنی مثل همیشه قصه گفتی و من خوابیدم می بینی نفس نمی کشم ....ولی بازم باور نمی کنی اونقدر محکم بغلم می کنی که گرمم شه... اما فایده نداره من مر دم ... ولی برای تو زنده ام پس هر شب به این باغ بیا .... ولی گریه نکن می خوام یه چیزی بهت بگم می دونی ؟؟؟؟

 

+نوشته شده در ساعت2:28 PMتوسط رزا | |

 

فکر عشقت از سرم پریده

دستاتو دیدم تو دست غریبه

حرفات فریبه و فکرت پلیده

نمی بخشمت دیگه اشکام چکیده ازروی گونه هام

نموندی با من ، اره نمی رسیم به هم

خیره نشو به من که پیله شم بهت

که دوباره برگرد

میشه به تنهاییم این روزا رو سر کرد

پای قول و قرارمون نموندی هیچ وقت

مشکلتم ! نمی خوامت دیگه به هیچ وجه

برو ازم دور بشو نقطه ی کور بشو راهی ِ گور

که خواب ابد بری ، نابود و حذف بشی ، ساکت و سرد

کسی دیگه رو نکنی راضی به مرگ

مثله من که دلم خورده ترک

توام رفتی از پیشم ؟! خوب به دَرَک

تو دریا بودی و شدی یه قطره

تو دنیام بودی و شدی یه ذره

فصل بهار بودی شدی پائیز زرد

همیشه گرم بودی شدی تاریک و سرد

همه ی احساس منو پرپر کردی

اره همه وجودمو پر از غم کردی

نمی دونم چرا دل من از سنگ شده

خیلی دلم واسه غروب دریا تنگ شده

دیگه عاشق نمی شم و نمی خوام هیچ کسی رو

دیگه کسی مرهم نمی شه واسه بی کسی مو

باید بسوزم و بسازم تا که بمیرم

همون بهتر که زود تر بمیرم

ببین چطور تخم کینه رو تو دلم کاشتی

تو ، تو سینه ات اصلا قلبی نداشتی

تو لیاقت نداری با من باشی

بذار غرق غم بشی تا ادم بشی

می خوام که تموم بشه قصه ام انگار

رسما جدایی شده قسمت

باید پاک کنی از رو دلت اسمم

امشب تشنه ام به خونت جداً

بیا قلبتو پس بگیر دیگه برو

توی خوابم نمی خوام ببینمت تو رو

جای تو ، توی جهنمه نه که بهشت

بازی عوض شد نیفتاد دست سر نوشت

 

 

+نوشته شده در ساعت1:10 AMتوسط رزا | |

 

یه اتاق تاریک

       یه سکوت بهت الود

                یه ارامشه پسموند

                               یه اهنگه ملایم

     یه جمله ی عمیق وسط اهنگ

                       " بی تو من در همه ی شهر غریبم "

                و یه قطره اشک

                       که رو گو نه هام لغزید

               بهم فهموند که چقدر دلم برای داشتنت تنگ شده

    امشب دستام بهونه ی دستات و داره و

          چشمام حسرت یه نگاه تو اون چهره ی معصوم

                   یه بغض غریب تو گلوم لونه کرده و

   یه احساس غریب تر داره تبر به ریشه ی بودنم می زنه

                           دلم برای روزای افتابیه گذشته بیتابی می کنه و

                                  پاهام بدجور دلتنگ پا گذاشتن تو جاده ی بارون زده ی خیالته

چقدر سخته ارزوی کسیو داشتن که ارزوتو نداره

چقدر سخته دلتنگ کسی بودن که دلتنگ دیگریه

         خواستم رو یادت خط بکشم

                     خواستم دیگه دلتنگت نباشم

          از جام بلند شدم

               چراغای اتاق رو روشن کردم

                                    سکوت رو شکستم

                                             اهنگ رو قطع کردم و اشکام رو پاک

اما ....

                                         قطره ی اشک بعدی هم رو گونه هام سر خورد

تا بهم بفهمونه

هنوزم دلتنگم

هنوزم دلتنگم

dooset daram

 

 

 

+نوشته شده در ساعت0:30 AMتوسط رزا | |

 

  دلم را با همه امیدواری .....

  سپردم در میان دست پاکت

  نگاه سرد و تاریک وجودت ....

  شده سنگی به راهه چشمهایم

  و من در این میان بین نفس ها ، میان مردمی پر زور و تزویر

  به دنبال نگاهی اسمانی ، به دنبال دلی پر از جوانی

  به دنباله روانی ساده بودم

  میان این همه حیوان زخمی که خونی میچکد از دستهاشان

  سبوی اب در دستان خسته

  زندگانی هدیه می دادم

  اما چه می بینم ؟؟؟؟!!!!!!!

  رها گشتند از مرگ و

  ز خوناب ، طناب دار من در ذهن می بافند

  در این عصر خموش و سرد و تاریک ....

  نباید مهربانی را جلا داد

  میان این همه حیوان زخمی .....

  نباید اشنایی را صفا داد

 

 

+نوشته شده در ساعت11:0 PMتوسط رزا | |

 

دقیقه های دلتنگ ، ثانیه های لبریز


صدای پای خش خش ، دختر برگ و پاییز

گل پونه های وحشی ، نسترنای بی تاب


نگاه آبی ِ عشق ، دختر مهر و مهتاب

پنجره ها رو وا کن ، برگا شدن طلایی


تکیه بده به ابرا ، دلا شدن هوایی

با ریتم خیس بارون ، برقص میون باغچه


اُرکیده رو صدا کن ، برای خواب ِ طاقچه

تو حسرت ِ نگاتن ، پنجره ها ی دلتنگ


همنفس  صداتن ، قناریای خوشرنگ

خورشید ماه مهری ، نارنجی و طلایی


زردی عطر لیمو ، تلخی آشنایی

چشمای جاده گریون ، صورت  کوچه خیسه


ستاره تا ستاره ، شب از تو می نویسه

من بودم و تو بودی ، پرنده  بود و پرواز


غزل ترانه می شد ، تو کوچه باغ آواز

 

      شعر از شایا تجلی

+نوشته شده در ساعت11:24 PMتوسط رزا | |

 

کاش آسمان مي دانست درد من چيست

 

کاش مي دانست نياز من چيست

 

کاش مي دانست به يک قطره باران نيز قانعم

 

کاش آسمان مي دانست درد مني که همان کوير خشک و بي جانم چيست

 

دلم مثل کوير از محبت و عشق خشک و بي جان است

 

عاشقم ولي يک عاشق تنها

 

يک عاشق بي کس

 

 عاشقي که معشوقش در کنارش نيست

 

کاش دريا مي دانست کوير چيست

 

راز درون دريا رويايي است محال براي همان کوير تنها

 

دلم مثل کوير آرزوي ديدن دريا را دارد

 

اما دريايي نيست تنها يک خواب است و بس

 

کاش باران مي دانست معني انتظار چيست

 

مني که همان کوير تشنه و بي جانم سالهاست که انتظار يک قطره باران

 

را مي کشم اما افسوس که اين انتظار بيهوده است

 

و اي کاش آسمان مي دانست درد دل اين کوير خسته و تشنه چيست

 

 

 

 

+نوشته شده در ساعت1:33 PMتوسط رزا | |

 

خدا دیدی تنهام گذاشت رفت

تو می دونی که بی اون نمی تونم

پس نگو باید تنها بمونم

نه به خدا دیگه نمی تونم

دیدی اونم دلمو شکست  ... به روم درو بست

به غریبه داد دستو

اون می خواست که من بیوفتم به زانوش

گفتم بهش دوست دارم

تو خواب و مرگ و بیداری

فدای یه تار موهات که تو منو دوست نداری

اون ندید اشکای منو یه بار بهم نگفت نرو

به قلبی که داره ترک می گفت برو خوب به درک

گفتم گلم بمون نرو

نرو به روم نبند درو

نه اون غرور سرش میشد

نه اعتماد نه التماس

حیف عاشق کسی شدم که عاشق غریبه هاست

برو نفرین نمی کنم من

خاطر خواهیت دروغ بود حتما

تو خلوتم با گریه هام

چقدر سرت شلوغ بود

تا من عشقمو بهت نشون دادم

طبق یه قانون از چشات

مثله یه قطره افتادم

یادته گفتی سهممون از زندگی جدا جداست

حرف تو رو چشم منه

اما اونم دست خداست

ولی بدون پشت سرت هنوزم دستام به دعاست

تو بودی گفتی ما دو تا به درد هم نمی خوریم

یه روز باید جدا بشیم دستای هم رو ول کنیم

اخه چرا می گی که ما برای هم نمی مونیم

می نویسم که دیگه رو هیشکی دست نمی ذارم

نه نه دروغه این دروغه می دونم

که هنوزم من اونو دوستش دارم

چرا عهدو شکست

دل به یه غریبه بست

خدا دیدی تنهام گذاشت رفت

تو می دونی که بی اون نمی تونم

پس نگو باید تنها بمونم

نه به خدا دیگه نمی تونم

دیدی اونم دلمو شکست  ... به روم درو بست

به غریبه داد دستو

اون می خواست که من بیوفتم به زانوش

+نوشته شده در ساعت0:16 AMتوسط رزا | |

 

خداحافظ ، خداحافظ عزیزم

 

من برات برگ خشک پائیزم

 

می دونم دلت برام تنگ نمیشه

 

اما این ترانه با توست همیشه

 

عاشقی حرف اخره

 

می دونی خیلی دوست دارم

 

توئی تو ... تمام باورم

 

اما رفتی ، من ازت نمی گذرم

 

می خونم دلم گرفته

 

اون که دوستش دارم رفته

 

از من گذشتی بی تفاوت

 

بی تفاوت

 

این سرنوشت بود که رقم خورد

 

چه بد رقم خورد

 

+نوشته شده در ساعت2:0 AMتوسط رزا | |

 

    جلسه محاكمه عشق بود و قاضي عقل


    و عشق محكوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز شده بود


    يعني فراموشي


     قلب تقاضاي عفو عشق را داشت


     ولي همه اعضا با او مخالف بودند


    قلب شروع كرد به طرفداري از عشق

 

 

    آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي ديدن اونو داشتي


    اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي


    و شما پاها كه هميشه آماده رفتن به سويش بوديد


    حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟

 

    اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند همه


    تنها عقل و قلب در جلسه مادند


    عقل گفت :ديدي قلب همه از عشق بيزارند


    ولي من متحيرم كه با وجودي كه عشق بيشتر از همه تو را آزرده

 

 

    چرا هنوز از او حمايت ميكني !؟


    قلب ناليد:كه من بدون وجود عشق ديگر نخواهم بود


    و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند


    و فقط با عشق ميتوانم يك قلب واقعي باشم


    پس من هميشه از او حمايت خواهم كرد حتي اگر نابود شوم

 

 

 

 

 

+نوشته شده در ساعت1:3 AMتوسط رزا | |

عزيزم سلام يه چيزي بيا بي وفا بشيم


دوست دارم كه ما يه جور از همديگه
جدا بشيم

 
فكرشو كردم و گفتم واسه چي
ديوونه شيم

 
بهتره ما هم مث تموم
عاقلا بشيم

 

 هدف من و تو از حرفهاي زيبامون چيه

 كاشكي تصميم بگيريم با يكي آشنا بشيم

 مي دوني ديدم نمي شه من و تو با هم باشيم

 هر كدوم بايد بريم دوباره مبتلا بشيم

 ما دو تا اسير همديگه شديم يه جور بد


كاش
فراموش كنيم و از دست هم رها بشيم

 
 دور شديم از حرفهاي روزاي
آشنايي مون

 
سخته اما بيا باز مث
غريبه ها بشيم

 
ستاره خواستم بچينيم ديگه دستم نرسيد

 
 ما بايد نزديكتر از اين
ستاره ها بشيم

 

 يه چيزي مث يه شك من و رها نمي كنه

 

بيا امشب و من و تو غرق دعا بشيم


فكرش و كردي ديگه
خدا ما رو دوست نداره

 بيا باز بنده هاي عزيز واسه خدا بشيم

 خواستم امتحان كنم تو رو ببينم چي مي گي


بيا به هر چي كه بود تو شعر بي اعتنا بشيم

 

EmTeHaN

 

 

 

+نوشته شده در ساعت1:41 AMتوسط رزا | |

 

دوباره پائیزه ، فصل تولد تو

دوباره دل اسیره ، به یاد رفتن تو

می گیره دل بهونه

ای داد از زمونه

بگو

بگو اوازم کو ؟!

پر پروازم کو ؟!

بگو

بگو چرا فردامون رفت ؟!

شبای مهتابم کو ؟!

بگو چرا رفتی و نموندی تا من

اروم اروم سامون بگیرم

اروم اروم با عشقت

  بتونم جون بگیرم

به انتظار امروز

تو این خزون غم سوز

غرورمو میشکنم

تا با تو باشم هر روز

روز تولد تو

سکوتمو می شکنم

می خوام صداتو بشنوم

دوباره روز میلاد تو

دل من هنوز یاد تو

می دونم بینمون فاصلست

رو لبام ولی فریاد توست

ولی دریغ و افسوس

 از این خیال واهی

یه روز بشه دوباره

که باز منو بخواهی

نه

از صدات می فهمم

که سرد و بی قراری

دیگه عشقی به من نداری

 

 

+نوشته شده در ساعت10:14 PMتوسط رزا |

 

شب تولدم بود  چشام به کوچه خشکید

 

یادت نبود عزیزم دله من اینو فهمید

 

از اسمون گذشتم تا تو پرنده باشی

 

هستیمو باختم تا تو عمری برنده باشی

 

خورشید خنده هامو دادم به رنگ چشمات

 

منم تو شب شکستم تا نور بگیره دنیات

 

تا بال و پر گرفتی رفتی از اشیونه

 

نگاه من هنوزم توخط اسمونه

 

 

تولدم مبارک

 

 ۷/۲۷  

 

+نوشته شده در ساعت3:2 PMتوسط رزا | |

 

 

هر شب وقتی تنها میشم حس میکنم پیش منی

 

دوباره گریه ام میگیره انگار تو اغوش منی

 

روم نمیشه نگات کنم وقتی که اشک تو چشمامه

 

تویی که نیستی پیشه من ، انگار دستام تو دستاته

 

بارون میاد و تو رو دوباره پیشم میبینم

 

اشک تو چشام حلقه میشه دوباره تنها میشینم

 

قول بده وقتی تنها میشم بازم بیای کنار من

 

شبای جمعه که میاد بیای سر مزار من

 

دوباره باز یاد چشات زمزمه ی نبودنم

 

ببین که عاقبت چی شد ؟ قصه ی با تو بودنم

 

خاک سر مزار من نشونی از نبودنت

 

دستای نا مردم شهر چرا از من روبودنت؟!!

 

به زیر خاکمو هنوز …. نرفتی از خیال من

 

غصه نخور سیاه نپوش گریه نکن برای من

 

دیگه فقط ارزومه بارون بباره رو تنم

 

دوباره لحظه ها سپرد منو به باد رفتنم

 

رو سنگ قبرم بنویس تنها ترین تنها منم

 

zEnDeGiMi

+نوشته شده در ساعت0:13 AMتوسط رزا | |

  

  

 

     نمي گم خطا نكردم من كه ادعا نكردم   


    همه گفتن بي وفايي من كه اعتنا نكردم   


   عازم سفر شدي تو من دلم مي خواست بموني


  d واسه موندن تو اما به خدا دعا نكردم c     

 

 

 واسه تو كلي نوشتم كه يه جوري مبتلا شي

  تقصير منه كه آخر تو رو مبتلا نكردم

 

   توي كوچه ي رفاقت يه سلام جواب ندادم


    تو دلم تويي اون رو با كسي آشنا نكردم

 

   ما جايي قرار نذاشتيم جز تو كوچه هاي رويا


   اين دفعه تو اومدي من به قرار وفا نكردم 

 

  اومدن واسه نصيحت به بهانه ي يه صحبت


 
  عمرشون  كلي تلف شد چون     ï تو رو رها نكردم ï  


   راه آسمون كه بسته س گرچه قلبامون شكسته س


   تا بحال انقد خدا رو اينجوري صدا نکردم

 

   يادته عكست و دادي بذارم تو قاب قلبم 


   بعد از اون روز ديگه هرگز به كسي نگاه نکردم

 

 

اما عاشقم هنوزم بدون اشتباه نکردم

Do0sEt D@r@M 

+نوشته شده در ساعت7:41 PMتوسط رزا | |