|
اونجا آدماش نورند و دلاشون پاک و دریاییه...اونجا سیاهی و درد معنا نداره...اونجا میشه عشقو معنا کرد..دید..تجربه کرد..حس کرد و بویید...اونجا میشه خلق کرد و آفرید ...میشه گهگداری دلتو برداری و بری کنار دریا کنار دریایی که موجاش عشق اند و ساحلش مامن امن آدمی...میشه سرتو رو ابرا بزاری و خورشیدو بغل کنی...میشه مثل بارون قطره قطره بباری...میشه بی ریا باشی خود خود خودت باشی...همون کوچولویی که یه روز با دو تا بال آسمونی اومد زمین...همونی که بالاش تو غبارا گم شد...یادش رفت که کی بوده کجا بوده وقت اومدن چه قولی به خدا داده!...تا چشمش به خاک افتاد بالاشو انداخت و رفت پی زندگی رفت ..رفت تا پیدا کنه..ببینه..بشناسه اما حیف که گم شد و فراموش کرد...حتی دیگه شبا به آسمون نگاه نمیکرد ..دیگه واسه خدا نامه نمیداد دیگه دلشو کنار دریا نمیبرد...حتی دیگه چشاش برق هم نمیزد اون کوچولو تو بازی بزرگ شدن کوچیک شده بود...تنها مونده بود..با همه حتی با خودش هم قهر کرده بود.. گله و شکایه میکرد...سالها دویده بود تا بسازه جنگیده بود تا بدست بیاره..سالها نقاب به چهره زده بود تا خودشو نبینه تا از پشت اون نقاب آهنی دنیا و آدماشو تسخیر کنه...اما حالا چی در عین توانگری کنج اتاقی نشسته بود و دل به دل غربت و تنهایی داده بود..دستاش خالی خالی بود...نگاهش دیگه سمت و سویی نداشت ..نشسته بود و زندگیشو مرور میکرد...خط قرمز میکشید و پاره میکرد...اشک میریخت و آه حسرت سر میداد ...بلند شد نگاهی به آینه انداخت ! _میشناسی؟؟؟
فکر عشقت از سرم پریده دستاتو دیدم تو دست غریبه حرفات فریبه و فکرت پلیده نمی بخشمت دیگه اشکام چکیده ازروی گونه هام نموندی با من ، اره نمی رسیم به هم خیره نشو به من که پیله شم بهت که دوباره برگرد میشه به تنهاییم این روزا رو سر کرد پای قول و قرارمون نموندی هیچ وقت مشکلتم ! نمی خوامت دیگه به هیچ وجه برو ازم دور بشو نقطه ی کور بشو راهی ِ گور که خواب ابد بری ، نابود و حذف بشی ، ساکت و سرد کسی دیگه رو نکنی راضی به مرگ مثله من که دلم خورده ترک توام رفتی از پیشم ؟! خوب به دَرَک تو دریا بودی و شدی یه قطره تو دنیام بودی و شدی یه ذره فصل بهار بودی شدی پائیز زرد همیشه گرم بودی شدی تاریک و سرد همه ی احساس منو پرپر کردی اره همه وجودمو پر از غم کردی نمی دونم چرا دل من از سنگ شده خیلی دلم واسه غروب دریا تنگ شده دیگه عاشق نمی شم و نمی خوام هیچ کسی رو دیگه کسی مرهم نمی شه واسه بی کسی مو باید بسوزم و بسازم تا که بمیرم همون بهتر که زود تر بمیرم ببین چطور تخم کینه رو تو دلم کاشتی تو ، تو سینه ات اصلا قلبی نداشتی تو لیاقت نداری با من باشی بذار غرق غم بشی تا ادم بشی می خوام که تموم بشه قصه ام انگار رسما جدایی شده قسمت باید پاک کنی از رو دلت اسمم امشب تشنه ام به خونت جداً بیا قلبتو پس بگیر دیگه برو توی خوابم نمی خوام ببینمت تو رو جای تو ، توی جهنمه نه که بهشت بازی عوض شد نیفتاد دست سر نوشت
یه اتاق تاریک یه سکوت بهت الود یه ارامشه پسموند یه اهنگه ملایم یه جمله ی عمیق وسط اهنگ " بی تو من در همه ی شهر غریبم " و یه قطره اشک که رو گو نه هام لغزید بهم فهموند که چقدر دلم برای داشتنت تنگ شده امشب دستام بهونه ی دستات و داره و چشمام حسرت یه نگاه تو اون چهره ی معصوم یه بغض غریب تو گلوم لونه کرده و یه احساس غریب تر داره تبر به ریشه ی بودنم می زنه دلم برای روزای افتابیه گذشته بیتابی می کنه و پاهام بدجور دلتنگ پا گذاشتن تو جاده ی بارون زده ی خیالته چقدر سخته ارزوی کسیو داشتن که ارزوتو نداره چقدر سخته دلتنگ کسی بودن که دلتنگ دیگریه خواستم رو یادت خط بکشم خواستم دیگه دلتنگت نباشم از جام بلند شدم چراغای اتاق رو روشن کردم سکوت رو شکستم اهنگ رو قطع کردم و اشکام رو پاک اما .... قطره ی اشک بعدی هم رو گونه هام سر خورد تا بهم بفهمونه هنوزم دلتنگم هنوزم دلتنگم
دلم را با همه امیدواری ..... سپردم در میان دست پاکت نگاه سرد و تاریک وجودت .... شده سنگی به راهه چشمهایم و من در این میان بین نفس ها ، میان مردمی پر زور و تزویر به دنبال نگاهی اسمانی ، به دنبال دلی پر از جوانی به دنباله روانی ساده بودم میان این همه حیوان زخمی که خونی میچکد از دستهاشان سبوی اب در دستان خسته زندگانی هدیه می دادم اما چه می بینم ؟؟؟؟!!!!!!! رها گشتند از مرگ و ز خوناب ، طناب دار من در ذهن می بافند در این عصر خموش و سرد و تاریک .... نباید مهربانی را جلا داد میان این همه حیوان زخمی ..... نباید اشنایی را صفا داد
دقیقه های دلتنگ ، ثانیه های لبریز تو حسرت ِ نگاتن ، پنجره ها ی دلتنگ من بودم و تو بودی ، پرنده بود و پرواز شعر از شایا تجلی
کاش آسمان مي دانست درد من چيست کاش مي دانست نياز من چيست کاش مي دانست به يک قطره باران نيز قانعم کاش آسمان مي دانست درد مني که همان کوير خشک و بي جانم چيست دلم مثل کوير از محبت و عشق خشک و بي جان است عاشقم ولي يک عاشق تنها يک عاشق بي کس عاشقي که معشوقش در کنارش نيست کاش دريا مي دانست کوير چيست راز درون دريا رويايي است محال براي همان کوير تنها دلم مثل کوير آرزوي ديدن دريا را دارد اما دريايي نيست تنها يک خواب است و بس کاش باران مي دانست معني انتظار چيست مني که همان کوير تشنه و بي جانم سالهاست که انتظار يک قطره باران را مي کشم اما افسوس که اين انتظار بيهوده است و اي کاش آسمان مي دانست درد دل اين کوير خسته و تشنه چيست
خدا دیدی تنهام گذاشت رفت تو می دونی که بی اون نمی تونم پس نگو باید تنها بمونم نه به خدا دیگه نمی تونم دیدی اونم دلمو شکست ... به روم درو بست به غریبه داد دستو اون می خواست که من بیوفتم به زانوش گفتم بهش دوست دارم تو خواب و مرگ و بیداری فدای یه تار موهات که تو منو دوست نداری اون ندید اشکای منو یه بار بهم نگفت نرو به قلبی که داره ترک می گفت برو خوب به درک گفتم گلم بمون نرو نرو به روم نبند درو نه اون غرور سرش میشد نه اعتماد نه التماس حیف عاشق کسی شدم که عاشق غریبه هاست برو نفرین نمی کنم من خاطر خواهیت دروغ بود حتما تو خلوتم با گریه هام چقدر سرت شلوغ بود تا من عشقمو بهت نشون دادم طبق یه قانون از چشات مثله یه قطره افتادم یادته گفتی سهممون از زندگی جدا جداست حرف تو رو چشم منه اما اونم دست خداست ولی بدون پشت سرت هنوزم دستام به دعاست تو بودی گفتی ما دو تا به درد هم نمی خوریم یه روز باید جدا بشیم دستای هم رو ول کنیم اخه چرا می گی که ما برای هم نمی مونیم می نویسم که دیگه رو هیشکی دست نمی ذارم نه نه دروغه این دروغه می دونم که هنوزم من اونو دوستش دارم چرا عهدو شکست دل به یه غریبه بست خدا دیدی تنهام گذاشت رفت تو می دونی که بی اون نمی تونم پس نگو باید تنها بمونم نه به خدا دیگه نمی تونم دیدی اونم دلمو شکست ... به روم درو بست به غریبه داد دستو اون می خواست که من بیوفتم به زانوش
خداحافظ ، خداحافظ عزیزم من برات برگ خشک پائیزم می دونم دلت برام تنگ نمیشه اما این ترانه با توست همیشه عاشقی حرف اخره می دونی خیلی دوست دارم توئی تو ... تمام باورم اما رفتی ، من ازت نمی گذرم می خونم دلم گرفته اون که دوستش دارم رفته از من گذشتی بی تفاوت بی تفاوت این سرنوشت بود که رقم خورد چه بد رقم خورد
عزيزم سلام يه چيزي بيا بي وفا بشيم هدف من و تو از حرفهاي زيبامون چيه كاشكي تصميم بگيريم با يكي آشنا بشيم مي دوني ديدم نمي شه من و تو با هم باشيم هر كدوم بايد بريم دوباره مبتلا بشيم ما دو تا اسير همديگه شديم يه جور بد يه چيزي مث يه شك من و رها نمي كنه بيا امشب و من و تو غرق دعا بشيم بيا باز بنده هاي عزيز واسه خدا بشيم خواستم امتحان كنم تو رو ببينم چي مي گي
دوباره پائیزه ، فصل تولد تو دوباره دل اسیره ، به یاد رفتن تو می گیره دل بهونه ای داد از زمونه بگو بگو اوازم کو ؟! پر پروازم کو ؟! بگو بگو چرا فردامون رفت ؟! شبای مهتابم کو ؟! بگو چرا رفتی و نموندی تا من اروم اروم سامون بگیرم اروم اروم با عشقت بتونم جون بگیرم به انتظار امروز تو این خزون غم سوز غرورمو میشکنم تا با تو باشم هر روز روز تولد تو سکوتمو می شکنم می خوام صداتو بشنوم دوباره روز میلاد تو دل من هنوز یاد تو می دونم بینمون فاصلست رو لبام ولی فریاد توست ولی دریغ و افسوس از این خیال واهی یه روز بشه دوباره که باز منو بخواهی نه از صدات می فهمم که سرد و بی قراری دیگه عشقی به من نداری
شب تولدم بود چشام به کوچه خشکید یادت نبود عزیزم دله من اینو فهمید از اسمون گذشتم تا تو پرنده باشی هستیمو باختم تا تو عمری برنده باشی خورشید خنده هامو دادم به رنگ چشمات منم تو شب شکستم تا نور بگیره دنیات تا بال و پر گرفتی رفتی از اشیونه نگاه من هنوزم توخط اسمونه
هر شب وقتی تنها میشم حس میکنم پیش منی دوباره گریه ام میگیره انگار تو اغوش منی روم نمیشه نگات کنم وقتی که اشک تو چشمامه تویی که نیستی پیشه من ، انگار دستام تو دستاته بارون میاد و تو رو دوباره پیشم میبینم اشک تو چشام حلقه میشه دوباره تنها میشینم قول بده وقتی تنها میشم بازم بیای کنار من شبای جمعه که میاد بیای سر مزار من دوباره باز یاد چشات زمزمه ی نبودنم ببین که عاقبت چی شد ؟ قصه ی با تو بودنم خاک سر مزار من نشونی از نبودنت دستای نا مردم شهر چرا از من روبودنت؟!! به زیر خاکمو هنوز …. نرفتی از خیال من غصه نخور سیاه نپوش گریه نکن برای من دیگه فقط ارزومه بارون بباره رو تنم دوباره لحظه ها سپرد منو به باد رفتنم رو سنگ قبرم بنویس تنها ترین تنها منم
نمي گم خطا نكردم من كه ادعا نكردم واسه تو كلي نوشتم كه يه جوري مبتلا شي تقصير منه كه آخر تو رو مبتلا نكردم توي كوچه ي رفاقت يه سلام جواب ندادم ما جايي قرار نذاشتيم جز تو كوچه هاي رويا اومدن واسه نصيحت به بهانه ي يه صحبت يادته عكست و دادي بذارم تو قاب قلبم ♥♥♥اما عاشقم هنوزم بدون اشتباه نکردم♥♥♥
|
About![]()
صدای کوچه در زمزمه جویبار جاری بود و تولد صدا شاید از دور می امد ... Archivesآذر 1387مهر 1387 شهریور 1387 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 تیر 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 آذر 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 Links
**** رزا **** |